عکس های هیراد
ختنه
ما پسرم رو برای ختنه در تاریخ 90/9/5 بردیم پسرم اونجا رو رو سرش گذاشته بود گریه می کرد اساسی و تمام مسیر رو گریه کرد و خونه که رسیدیم بعد اولین جیشش آروم شد حلقه اش 5 روز بعد افتاد و پسرم راحت شد دکترش متخصص ارولوژی بود حامد خواجه ای بود پروژه ای بود برای خودش باباش منو کلافه کرده بود بس که هر روز می گفت بریم ختنه اش کنیم ...
عکس های هیراد
آرین و هیراد
پسرم امروز رفتیم خونه عمو و تو کلی با آرین بازی کردی البته می بایست خیلی حواسمون به ارین می بود چون یا دست شما رو می کشید یا پاتو و همش می گفت نی نی بشین اینم عکس پسر عمو آرین که از شما یک سال و نیم بزرگتره ...
اتاق هیراد
خاطرات حمام کردن هیراد
سلام پسر گلم امشب من و بابایی شما رو بعد چند روز بردیم حموم چون یکم سرما خورده بودی به تعویق انداخته بودیم کلی از شستنت کیف می کنم نمی دونی عاشق پشت گردنتم و حتما باید تو حموم بوسش کنم اصلا از آب بدت نمیاد و تو حموم خوش اخلاقی فقط وقتی صورتت رو می شوریم گریه می کنی و موقع خشک کردن و لباس پوشیدن وقتی از حموم میایی یرون خیلی مظلوم میشی و به حالت غش کرده ها شیر می خوری اونم با چشمای بسته بعد یکی دو ساعت که خستگی ات در رفت شروع می کنی به حرف زدن کیو کیو اقو اقو امروز بابا اولین امتحانش رو داد و خدا رو شکر خوببوده و وقتی اومد خونه گفت پسرم من و تو که با هم درس خوندیم چرا تو نیومدی امتحان بدی؟ ...
عکسهای با عشوه
سه ماهه شدن
پسر گلم امروزاولین روز از ٤ ماهگی ات است چقدر زود گذشت مامانی باید ٣ ماه دیگه برگرده سرکار دیروز رفتم مهد کودک سرکوچه که می خواستم نزدیک خونه باشه اما گفتند تا یکسالگی پذیرش نداره و من خیلی ناراحت شدم حالا باید بری مهد اداره و من دوست نداشتم هر روز شما رو ببرم اونجا اما اشکال نداره قسمت بوده البته در این فکرم که یکسال خودمو نیمه وقت کنم .تا ببینیم چی میشه! ...
نویسنده :
مریم
17:41








